روحی را نمی شناسم که خرد نشده باشد.
و دوستی را نمی شناسم که احساس خوشبختی کند.
و رویایی را نشناسد که از بین نرفته باشد.
یا به زانو در نیامده باشد.
پل سایمون
خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گم شدهای داشت..و هیچ کس نمیدانست که نام آن کبوتر غمگین که از قلبها گریخته ایمان است..!
خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گم شدهای داشت..و هیچ کس نمیدانست که نام آن کبوتر غمگین که از قلبها گریخته ایمان است..!