۱سخن

روحی را نمی شناسم که خرد نشده باشد.

و دوستی را نمی شناسم که احساس خوشبختی کند.

و رویایی را نشناسد که از بین نرفته باشد.

یا به زانو در نیامده باشد.

پل سایمون

نظرات 1 + ارسال نظر
فرهاد پنج‌شنبه 16 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 08:18 ق.ظ http://miracle.blogsky.com

خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گم شده‌ای داشت..و هیچ کس نمی‌دانست که نام آن کبوتر غمگین که از قلبها گریخته ایمان است..!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد