اصلا چه کاریه؟
وقتی بودنت اینقدر جای نفس کشیدن بعضی حقیران را تنگ میکند ؛
ماندن را چه سود؟
وقتی گوهر درونت را به آفتابه ای نیز نمیخرند و
حقارتهایشان را
با نقابهایشان فریاد میزنند؛
عزیزم!
چه سود اینهمه حسرت جستجوی یک "ناخفته "
که
الناس نیام فاذا ماتوا...انتبهوا ...خواب زدگان را چه به هشیاری؟
اینان بد سودایی کرده اند:
ماندن به هر قیمت
و تو میدانی که قصه ات اینگونه سروده نشده
تو میدانی که حاصل ترنم یک رباعی در لبان خداوندی
تو شاه بیت غزل یک فرشته ای وقتی خواب خدا را میدید
تو میدانی که
آفرینشت از سر تصادف معادلات خداوند نبود
تو حاصل رفع ابهام یک معادله پیچیده ای...
آمیختگیه آشفته میلیونها قطره آب و کمی خاک و
دو چیکه روح خدا
پس به احترام همان دو چیکه
برخیز
از زمین فاصله گیر
پرواز کن
و رویاهایت را بر بوم آسمان به رنگ دردهایت
پرده زن

3 خرداد 1387- تهران