دیدم که دو نفر با هم گرم صحبت بودن می خندیدند و خوشحال بودن دست تو دست هم راه میرفتن کاشکی هیچ وقت این خوشی هاشون تموم نشه . خیلی دلم می خواست که جای یکی از اونا بودم یا منو هم تو بحث شون دعوت می کردند.اما نه کار اشتباهی بود این شیرینی صحبت وقتی که دونفر باهمند شیرینه و وقتی کسی بیاد اون لذت رو نداره.یه لحظه خواستم برم و از لحظه تلخ جدایی واسشون بگم ،بگم که بهش خیانت میکنه .بگم که میذاره میره ،هیچ وقت هم پشت سرشو نگاه نمیکنه ،تنهات میذاره،این همه محبت و قول و قرارارو فراموش میکنه.
نتونستم ،به خودم گفتم ،مگه یادت رفته خودت عاشق بودی ،مگه تو نبودی که با اینکه دکتر گفته بود زیاد راه نرو مخصوصا تو هوای سرد،بعد از مرخصی از بیمارستان ،چله زمستون زنگ زدی و گفتی میخای ببینمت،با هم تا ساعت 11 شب 4 ساعت پیاده خیابونها رو می گشتین.مگه تو نبودی که سرما رو حس نمی کردی درد بخیه رو نمیفهمیدی فقط اون گرمی رو که تو نگاش بود رو میفهمیدی حالا اخه اون گذاشت و رفت ، پشت سرش رو هم نگاه نکرد ، خیلی آدم ...
نه نه اشتباه نکن ،شاید تو نتونستی واسش بمونی ،شاید تو استحقاق این و که اونو داشته باشی رو نداشتی.
اون خیلی وقتا پشت سرش رو نگاه می کرد اما تو نبودی ،وقتی هم که داشت ازت دور می شد دیگه مطمئن بود که تو نیستی واسه همین نگاه نکرد.
اگه میخوای دیگه کسی رو از دست ندی کمی فکر کن.
این گفته استادم دکتر شیری که میگه:اگر عشق زمینی را بدون مهارت آغاز کنی چه بسا هرگز عشق فرازمینی را تجربه نکنی.....دردهای بزرگ برای هر روحی همیشه خوب نیست، بعضیها از همه زندگی کینه به دل میگیرند .
آره راست میگه من از زندگی کینه بدل داشتم .بدون اینکه چیزی یاد بگیرم عاشق شدم واسه همین هنوز هم نمیدونم کجای کارم
عالی بود
مرسی
۱-کاش آدرس وبلاگ یا ایمیلتون رو می نوشتین
۲-وقتی خواستین در مورد چیزی تعریف یا انتقاد کنین بهتره که مستقیما بگین کدوم قسمت مورد نظرتونه
خیلی جالبه.
دقیقا مثل تجربه من!
دوست خوبم سلام..
وبلاگ قشنگی داری.خوشحال میشم اگه سری به وبلاگ منم بزنی تا در صورت تمایل تبادل لینک کنیم.
پس منتظرتم...
به امید دیدار[گل][گل][گل][گل][گ
نظر خاصی ندارم ولی خیلی جالب.